tondar
  
 بیا تو فکر نکن
 
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 11 فروردین ماه سال 1386

 
شنبه 11 فروردین ماه سال 1386

مهمترین بابا »
سه تا پسر با هم کل گذاشته بودند ، اولی میگه : بابای من مهمترین آدم مملکته . دوتای دیگه میپرسن : مگه بابات چیکارس ؟ میگه : بابای من رئیس ‌جمهوره . هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضاء کنه . دومی میگه : برو بابا حال نداری . بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه ! اولیه میگه : مگه بابات چیکارس ؟ پسره میگه : بابای من نماینده مجلسه . تا بابای من رای نده ، عمری قانونای بابای تو تصویب بشن . سومی برمیگرده میگه : باباهای شما جلوی بابای من هیچی نیستن ! اون دو تا میپرسن : مگه بابات چیکارس ؟ پسره میگه : بابای من پاسبونه . جلوی خیابون وامیسته ، پونصد تومن میگیره ، میشاشه به قانون باباهای هردوتون


 
شنبه 11 فروردین ماه سال 1386

-ترکه پدرش دچار سوختگی شد و مجبور شد مغازه رو تعطیل کنه و از پدرش پرستاری کنه پشت در مغازه می نویسه مغازه تا یک هفته تعطیله به علت پدر سوختگی.

-ترکه از جهنم میره دم در بهشت میگه: یه کاسه یخ بدین.بهش میگن برو دنبال کارت جهنمی! اون هم میگه:باشه ولی فردا صبح دنبال آب جوش نیاین.

یه ترکه داروی آنتی بیوتیکشو سر وقت نمیخوره ازش میپرسن چرا ?میگه میخوام میکروبها رو غافلگیر کنم.-

-ترکه میره چلو کبابی گارسون میاد میگه: چی میل دارین ترکه میگه: یه پرس چلو کباب گارسونه میگه با کمال میل ترکه میگه : نه با سماغ و دوغ.

-یه صندلی بوده که هرکس روش میشسته و دروغ میگفته بادکنک بالای سرش میترکیده اصفهانیه میشینه میگه مافکر میکنیم آدمای ولخرجی هستیم بادکنک میترکه رشتیه میشینه میگه ما فکر میکنیم که آدمای با غیرتی هستیم بادکنک میترکه ترکه میشینه میگه ما فکر میکنیم... بادکنک میترکه

-یه ترکه و یه تهرانیه ویه رشتی رو میخاستن اعدام کنن میگن با گیوتین بمیرید یا تیربار بشید یا اعدام با دار شید تهرانیه میگه با گیوتین سرش رو میزارن رو گیوتین تا میرسه به گردنش وای میسته آزادش میکنن رشتیه میگه منو تیر بارون کنید می خواستن تیر بارش کنن اما تفنگا گلوله نداشت وآزادش میکنن ترکه میگه اون دوتا که خراب بود منو با دار اعدام کنید.

جمله سازی

 

 به ترکه میگن: با «لجن» جمله بساز. میگه: نمیدونم چرا همه بچه‌محل‌ها با من لجن؟

 

به ترکه میگن: با «لوستر» جمله بساز،‌ میگه: من 3 تا دختر دارم یکی از یکی لوس‌تر


به ترکه میگن: با «مایلی کهن» جمله بساز، میگه: مایلی کهنتو عوض کنم؟!


به ترکه میگن با ریلکس جمله بساز.میگه:رفتیم باغ وحش با گوریل عکس گرفتیم

-بازرس رفته بود شادگان تا از مدرسه عرب ها بازدید کنه.  یکی از شاگرد ها رو صدا کرد و گفت یک سوال می پرسم تا سطح علمی: تو رو بدونم.بگو ببینم کی درِ قلعه ی خیبر رو شکست؟ عبود میزنه زیر گریه و میگه:آقا به خدا کار ما نیست.بازرس عصبانی میشه و میره پیش معلم و موضوع رو تعریف میکنه.معلمه که اسمش جاسم بوده میگه:من فکر نکنم کار اون باشه آخه اون بچه ی خوبیه.بازرس که کلافه شده بود میره پیشه مدیر و ههمه چی رو تعریف میکنه.مدیر خر هم میگه:اشکالی نداره شما بگید چقدر خرج داره خودم میدم

-ترکه با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌کنه دویدن طرف تماشاچیا. ترکه یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بکش! این فیلمه. ترکه میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه که نمی‌دونه.!

-ترکه میره بقالی،‌ می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!

-زن و شوهری به سینما رفتند. در اواخر فیلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: این کسی که بغل دست من نشسته از اول فیلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتی جواب داد: به درک که خواب است. حالا چرا منو از خواب بیدار کردی؟

-مرد: قسم می‌خوری که منو به خاطر پولهایم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم

-دو دیوانه با هم گفتگو می‌کردند. اولی: اگر گفتی فرق کلاغ چیه؟ دومی: خوب معلومه! این بالش از اون بالش مساوی‌تره

به ترکه میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه:‌ کبوتر، کلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد

 


 
شنبه 11 فروردین ماه سال 1386
جوک

مسابقة دومیدانی
غضنفر رفته بود تماشای مسابقة دومیدانی . وسط مسابقه از بغل دستیش می پرسه : ببخشید ، اینا واسه چی دارن میدون ؟! یارو میگه : برای اینکه به نفر اول جایزه میدن . غضنفر کمی فکر می کنه ، می پرسه : پس بقیشون واسه چی دارن میدون ؟!

آسانسور
غضنفر سوار آسانسور میشه ، می بینه نوشته ‌: ظرفیت 12 نفر . باخودش میگه : عجب بدبختیه‌ها ! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم ؟!

 
جام جهانی
از غضنفر می پرسن : به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره ، به کره و چین هم حمله کُنه تکلیف ایران چی میشه ؟ غضنفر میگه : چی میشه نداره که ، ایران میره جام جهانی !

 
تعداد بچه
از غضنفر می پرسن : چند تا بچه داری ؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده ، میگه : 3 تا ! مردم تعجب میکنن ، میگن : بابا اینا که 4 تاست ؟ غضنفر انگشت کوچیکشو نشون میده ، میگه : این بچة همسایمونه ، ولی همیشه خونة ماست !

تعداد بچه
از غضنفر میپرسن چندتا بچه داری ؟ انگشت کوچیکشو نشون میده ، میگه : هفت تا ! مردم تعجب میکنن ، میگن : بابا این که فقط یکیه ! میگه : آخه دادم mp3ش کردن !

شکنجة روحی
می خواستن غضنفر رو شکنجه روحی بدن ، می فرستنش تو یک اتاق گرد ، میگن برو یک گوشه بشین !

ساندویچ فروشی
غضنفر بعد از بیست سال از آمریکا برمی گرده ایران و یک ساندویچ فروشی میزنه . یارو میاد میگه : قربون دستت ، یک ساندویچ سوسیس بده . غضنفر که هنوز خوب از حال و هوای غرب درنیومده بود ، می پرسه : ''تو گو'' بدم ؟ یارو شاکی میشه ، میگه : نه مرتیکه ، تو نون بده !

معما

به غضنفر میگن یه معما بگو .‌ میگه : اون چیه که درازه ،‌ زرده ، موزه ؟!

مسابقة بیست سوالی

غضنفر میره مسابقه بیست سوالی ، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که : جواب برج ایفله ، فقط تو زود نگو که ضایع شه . خلاصه مسابقه شروع میشه ، غضنفر میپرسه : تو جیب جا میگیره ؟ میگن : نه . غضنفر میگه : ...ها ! پس حتماٌ برج ایفله !

 
مسابقة بیست سوالی
غضنفر میره مسابقه بیست سوالی . رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که جواب خیاره ، فقط تو زود نگو که ضایع شه . خلاصه مسابقه شروع میشه ، غضنفر میپرسه : تو جیب جا میگیره ؟ میگن : نه . غضنفر میگه : بابا این عجب خیار گنده ‌ایه !
 
بنفش »
از غضنفر میپرسن بنفش چه رنگیه ؟ میگه : قرمز دیدی ؟! آبیش !

 !

 حکومت نظامی »
حکومت نظامی بود ، سروانه به غضنفر میگه که تو اینجا کشیک بده ، از هفت شب به بعد هر کسی رو تو خیابون دیدی در جا بزنش . حرفش که تموم میشه ، تا میاد بره سوار ماشینش بشه ، میبینه صدای گلوله اومد . برمیگرده میبینه غضنفر زده یک بدبختی رو کشته ! داد میزنه : احمق ! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره ! غضنفر میگه : قربان این یه آدرسی پرسید که ، عمراً تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد !

قطار »
غضنفر و دوستاش رفته بودن ایستگاه راه‌آهن . تا میرسن ، یهو قطار حرکت میکنه . اینا هم میدون دنبال قطار . حالا ندو کی بدو ! خلاصه بعد از هزار بدبختی ، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه دومی رو هم سوار میکنه ، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه . خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه ، یک بابایی بهش میگه : آقا جان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید ؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه ، وامیستادید با اون میرفتید . غضنفر نفس زنان میگه : منم نمیدونم ! والله من فقط قرار بود برم ، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم !!

 
میلة اتوبوس »
غضنفر سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس ، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس . بعد از چند لحظه ، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتند . میگه : ولش کنین ببینم چی میگه !

سقوط

»غضنفر از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین . به طبقه پنجاهم که میرسه میگه : خب الحمدالله تا اینجاش که بخیر گذشت !

 
بچة دوقلو »
زنِ غضنفر دو قلو میزاد ،‌ غضنفر میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه ،‌ به یارو میگه :‌ حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم !

معمای عجیب »

به غضنفر میگن یک معما بگو . میگه اون چیه که زمستونا خونه رو گرم میکنه تابستونا بالای درختو ؟! یارو هرچی فکر میکنه جوابشو پیدا نمیکنه . میگه : نمیدونم ، حالا بگو چیه ؟ غضنفر میگه : بخاری ! یارو کَف می‌کنه ، میگه : باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میکنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می‌کنه ؟ غضنفر میگه : بخاری خودمه دوست دارم بذارمش بالای درخت


 
شنبه 11 فروردین ماه سال 1386
مرگ مادر غضنفر

- مادر غضنفر میمیره، ازش دلیلشو میپرسند میگه: داشت پشت بوم لباس پهن می کرد پاش سرخورد افتاد
میگن : پس به خاطر سقوط از ارتفاع مرد؟
میگه: نه! بعدش خورد به لبه پشت بوم دیوار پشت بوم ریخت.
میگن: پس به خاطر همین مُرد؟
میگه: نه! بعدش افتاد رو کانال کولر همه رو درب و داغون کرد.
میگن پس سرش ضربه خورد مرد؟
میگه: نه بعدش افتاد رو بالکن بالکن خونه رو هم خراب کرد
میگن:پس اونجا مرد؟
میگه: نه! دیگه دیدم دارم خونه خراب میشم خودم با تفنگ زدمش!!!!


 
شنبه 11 فروردین ماه سال 1386
گفتم

 

گفتم دل و جان در سرو کارت کردم

 

هر چیز که داشتم نثارت کردم

 

گفت تو که باشی که کنی یا نکنی

 

آن من بودم که بی قرارت کردم


 
شنبه 11 فروردین ماه سال 1386
سر جلسه ی خواستگاری

سر جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت!

مادر داماد: ببخشین، کبریت دارین؟

خانواده عروس: کبریت؟! کبریت برای چی؟!

مادر داماد: والا پسرم می خواست سیگار بکشه...

خانواده عروس: پس داماد سیگاریه...؟!

مادر داماد: سیگاری که نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سیگار می‌چسبه...

خانواده عروس: پس الکلی هم هست...؟!

مادر داماد: الکلی که نه... والا قمار بازی کرد، باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازی می‌کنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان که نه... والا معتاد بوده، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

..... نتیجه اخلاقی: همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین! 


 
جمعه 10 فروردین ماه سال 1386
عکس بچگی بازیگران

 
جمعه 10 فروردین ماه سال 1386

گفتم تو شیرین منی                

               

 

 

گفتم تو شیرین منی                  گفتی تو فرهادی مگر؟؟

گفتم خرابت میشوم                   گفتی تو ابادی مگر؟

گفتم ندادی دل به من                 گفتی تو جان دادی مگر؟

گفتم ز کویت میروم                     گفتی تو آزادی مگر؟

گفتم فراموشم نکن                     گفتی تو در یادی مگر؟

گفتم خاموشم سالها                   گفتی تو فریادی مگر؟

گفتم که بربادم مده                     گفتی نبر بادی مگر؟؟

گفتم که این متن رو بخون             گفتی که الافم مگر؟


 
جمعه 10 فروردین ماه سال 1386

کامپیوترها دخترند

 

.فقط خالقشون از منطقشون سر در میاره!

.فقط خودشون زبون خودشون رو می فهمن!

.اگه یه کسی پا بندشون بشه باید هرچی پول داره براشون لوازم جانبی بخره!

.اگه یکم صبر می کردی یکی بهترش گیرت می اومد!

خدائیش اگه دروغ میگم بگو دروغ میگی


 
جمعه 10 فروردین ماه سال 1386

Love:

 

 

 

Lake of sorrow (دریاچه ی غم)

Ocean of tears (اقیانوس اشک)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگی)!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میدونی لذت زیر بارون بودن چیه؟          اینه که کسی اشکهات رو نمی بینه!

 

 

 

 


 
جمعه 10 فروردین ماه سال 1386
عاشقانه
-زندگی گل سرخی است که گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعی است .

-چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن ندارد.

-زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز.

-هنگامی که خدا انسان را اندازه می گیرد متر را دور ''قلبش '' می گذارد نه دور سرش.

-آنکه از ما بالاتر است ما را بدبخت می داند ، آن که از ما پائین تر است ما را خوشبخت تصور می کند ، اما هر دو در اشتباهند ، زیرا ما گاهی خوشبختیم و گاهی بدبخت : بدبختی ما در آن ایامی است که به نقایص زندگی خود توجه داریم و خوشبختی ما در لحظات کوتاهی است که به نعمتهای زندگی خود نظر می اندازیم .

-دوای همه دردها نیکی است ، به شرط آنکه ندانند شما نیکید وگرنه نخواهند گذاشت نیک بمانید .

-بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند

-وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت به

انتظار آمدنش نشستم وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا

دوست داشتم وقتی اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد

شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن....

-صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است