-ترکه پدرش دچار سوختگی شد و مجبور شد مغازه رو تعطیل کنه و از پدرش پرستاری کنه پشت در مغازه می نویسه مغازه تا یک هفته تعطیله به علت پدر سوختگی.
-ترکه از جهنم میره دم در بهشت میگه: یه کاسه یخ بدین.بهش میگن برو دنبال کارت جهنمی! اون هم میگه:باشه ولی فردا صبح دنبال آب جوش نیاین.
یه ترکه داروی آنتی بیوتیکشو سر وقت نمیخوره ازش میپرسن چرا ?میگه میخوام میکروبها رو غافلگیر کنم.-
-ترکه میره چلو کبابی گارسون میاد میگه: چی میل دارین ترکه میگه: یه پرس چلو کباب گارسونه میگه با کمال میل ترکه میگه : نه با سماغ و دوغ.
-یه صندلی بوده که هرکس روش میشسته و دروغ میگفته بادکنک بالای سرش میترکیده اصفهانیه میشینه میگه مافکر میکنیم آدمای ولخرجی هستیم بادکنک میترکه رشتیه میشینه میگه ما فکر میکنیم که آدمای با غیرتی هستیم بادکنک میترکه ترکه میشینه میگه ما فکر میکنیم... بادکنک میترکه
-یه ترکه و یه تهرانیه ویه رشتی رو میخاستن اعدام کنن میگن با گیوتین بمیرید یا تیربار بشید یا اعدام با دار شید تهرانیه میگه با گیوتین سرش رو میزارن رو گیوتین تا میرسه به گردنش وای میسته آزادش میکنن رشتیه میگه منو تیر بارون کنید می خواستن تیر بارش کنن اما تفنگا گلوله نداشت وآزادش میکنن ترکه میگه اون دوتا که خراب بود منو با دار اعدام کنید.
جمله سازی
به ترکه میگن: با «لجن» جمله بساز. میگه: نمیدونم چرا همه بچهمحلها با من لجن؟
به ترکه میگن: با «لوستر» جمله بساز، میگه: من 3 تا دختر دارم یکی از یکی لوستر
به ترکه میگن: با «مایلی کهن» جمله بساز، میگه: مایلی کهنتو عوض کنم؟!
به ترکه میگن با ریلکس جمله بساز.میگه:رفتیم باغ وحش با گوریل عکس گرفتیم
-بازرس رفته بود شادگان تا از مدرسه عرب ها بازدید کنه. یکی از شاگرد ها رو صدا کرد و گفت یک سوال می پرسم تا سطح علمی: تو رو بدونم.بگو ببینم کی درِ قلعه ی خیبر رو شکست؟ عبود میزنه زیر گریه و میگه:آقا به خدا کار ما نیست.بازرس عصبانی میشه و میره پیش معلم و موضوع رو تعریف میکنه.معلمه که اسمش جاسم بوده میگه:من فکر نکنم کار اون باشه آخه اون بچه ی خوبیه.بازرس که کلافه شده بود میره پیشه مدیر و ههمه چی رو تعریف میکنه.مدیر خر هم میگه:اشکالی نداره شما بگید چقدر خرج داره خودم میدم
-ترکه با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع میکنه دویدن طرف تماشاچیا. ترکه یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: بابا خجالت بکش! این فیلمه. ترکه میگه: زن! من و تو میدونیم فیلمه، گاوه که نمیدونه.!
-ترکه میره بقالی، میبینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!
-زن و شوهری به سینما رفتند. در اواخر فیلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: این کسی که بغل دست من نشسته از اول فیلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتی جواب داد: به درک که خواب است. حالا چرا منو از خواب بیدار کردی؟
-مرد: قسم میخوری که منو به خاطر پولهایم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم
-دو دیوانه با هم گفتگو میکردند. اولی: اگر گفتی فرق کلاغ چیه؟ دومی: خوب معلومه! این بالش از اون بالش مساویتره
به ترکه میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه: کبوتر، کلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد
|